Image and video hosting by TinyPic
   بن بست کار راهه- قسمت اول   

حتما در روزنامه ها آگهی های استخدام متعددی دیده اید. اگر دقت کرده باشید، در بیشتر این آگهی ها افرادی با حدود 2 سال سابقه کار مورد نیاز است. کمتر آگهی می توان پیدا کرد که فردی با 5 یا 6 سال سابقه کار بخواهد. گروه کوچکی نیز افرادی با حدود 10 سال سابقه کار می خواهند که معمولا سمت های غیر معمول یا محل کار های خاص (نظیر جنوب کشور) برای آنها در نظر دارند.

آیا سازمان ها به طیف افراد مختلف با تجربه های مختلف نیاز ندارند؟ تکلیف کسانی که سابقه کار مثلا 7 سال دارند چیست؟

اگر کمی به بازار کاریابی دقت کرده باشید متوجه می شوید که شرکت های خصوصی به شدت به افراد متخصص احتیاج دارند و بدنه کارشناسی آنها اغلب از نیروی جوان و کم تجربه تشکیل شده است. از طرف دیگر افراد با تجربه و متخصص نیز دنبال شرکت های خوب هستند ولی کمتر آنها را می یابند. بارها شده است که وقتی دوستانم به شرکتی برای  استخدام مراجعه می کنند توسط فردی با 10 سال سابقه کار کمتر از خودشان مصاحبه می شوند. یا توسط مدیر عامل آن شرکت که اشرافی بر حوزه تخصصی ندارد و بیشتر مسائل کلان را می بیند. بیشتر اینها موفق به استخدام از طریق مکانیزم فوق نمی شوند و عده کمی نیز که موفق می شوند بعد از مدت کوتاهی آن شرکت را ترک می کنند.

مجموعه موارد فوق با مکانیزم های بازخورد درونی اش موجب می شود جویاندگان کار با تخصص های بالا کمتر به روزنامه ها مراجعه کنند و بیشتر از طریق شبکه اجتماعی و دوستانشان کاریابی کنند. از طرف دیگر صاحبان شرکت ها نیز کمتر در روزنامه ها آگهی می دهند. واضح است که این مکانیزم موجب انتخاب بهینه برای هیچکدام از طرفین نمی شود.

این مکانیزم آثار جانبی منفی دیگری نیز دارد. به مرور افراد متخصص به ستاره هایی خاموش تبدیل می شوند و شرکت های با سابقه و معتبر با مشکلات اساسی تامین نیروی انسانی بر می خورند. برخی از این افراد به کشور های اروپایی و آمریکا و حتی اخیرا مالزی مهاجرت می کنند، برخی از آنها سراغ کار های غیر حرفه ای می روند و به کلی دست از کار تخصصی بر می دارند، برخی ناامید به زندگی مبهم سازمانی خود ادامه می دهند و تعداد کمی نیز به فعالیت های کار آفرینانه دست می زنند.

از طرف دیگر عمر مفید شرکت هایی که نیروی متخصص ندارند کاهش می یابد و به زودی به شرکت هایی پیر تبدیل می شوند. عدم پیشرفت سازمانی موجب سخت تر شدن روال های درون سازمانی شده و پویایی و نشاط سازمان گرفته می شود. حیطه قدرت مدیریت در پرتو نیرو های جوان و کم توقع وسیع می شود و کم کم مدیریت جای خود را به ریاست می دهد. بسیاری از این شرکت ها نیز پس از مدتی ورشکست می شوند و ازکارکنان این شرکت ها شرکت های جوان دیگری با مشکلات شرکت های پیر تاسیس می شود و ...

نتیجه کلی این است که شرکت ها و روش کاری نمی تواند افراد متخصص را پرورش داده و نگهداری کند. نمی تواند مسیر شغلی (career) مناسبی برای آنها تعیین کند. متخصصین نیز در هاله ای از ابهام و سردرگمی شغلی، به مرور کمتر و کمتر می شوند.

 

لینک