Image and video hosting by TinyPic
   دوره عمر سازمان   

Ichak Adizes

 به قول جک ولش، آموزه های مدیریت سرشار از تناقض و  پارادوکس است. همین تناقض است که آنرا پیچیده می کند و عمل به اقتضاء را به نظریه مهمی در مدیریت تبدیل می کند. همین تناقض است که تئوری X و Y مک گرگور را که نشان دهنده نگاه کاملا متناقض مدیران نسبت به کارکنان است منطقی می نمایاند.

نمونه دیگری از این تناقض را به شکل بحران هایی در طول عمر یک شرکت دیده ایم. بنیانگذار شرکت باید غیر متعارف و متفاوت با دیگران فکر کند تا بتواند شرکت جدیدش را تاسیس کند اما به محض تاسیس باید متعارف فکر کند تا بتواند شرکتش را نگهداری کند! چه کسانی می توانند این همه تناقض را در درون خود بپذیرند و نهایتا نتیجه ای منطقی مثل شرکت گوگل (که جدیدا brand آن جزو 10 برند معتبر جهان شناخته شد) تحویل دهند؟

چگونه می توان این تناقضات در نظریه ها و توصیه های مدیریتی را تحت یک نظریه واحد و منطقی تفسیر و تبیین کرد؟

مطابق معمول علم مدیریت، استفاده از استعاره ها (metaphors) به کمک می آیند. استعاره سازمان به عنوان یک موجود زنده، محمل بسیار مناسبی است که در صورت ساخت و پرداخت یک نظریه خوش تعریف بر روی آن می توان به پرسش بالا جواب مناسبی داد.

آقای ایزاک آدایز اینکار را در سال 1988 انجام داد. آدایز در کتابش با نام دوره عمر سازمان (Corporate Life Cycles) که اخیرا توسط پروفسور محمد سیروس از دانشگاه امیرکبیر ترجمه شده است موضوع را از زاویه بسیار جالبی بررسی کرده است.

آدایز مواجه شدن با مشکلات و چالش ها را طبیعت رشد و تکامل دانسته و هر گروه از این چالش ها را به دوره ای از عمر سازمان منتسب کرده است. مثلا در دوران پیری انعطاف پذیری سازمان کم شده و کنترل امور بیشتر می شود و در دوران جوانی، سازمان انعطاف بالایی دارد و کنترل کمتر. در دوران بلوغ، انعطاف و کنترل هر دو در حد متعارفی هستند.

با این ترتیب می توانیم با نشانه هایی که نظریه دوره عمر سازمان ارائه می دهد، چالش های طبیعی و متعارف دوره فعلی سازمان را شناسایی کنیم و نگرانی کمتری نسبت به آنها داشته باشیم. همچنین می توانیم چالش های بعدی را حدس زده و برای مقابله با آنها از قبل برنامه ریزی کنیم.

اما مشکلاتی هم وجود دارد که متعارف و طبیعی نیستند و نشانه مریضی سازمان هستند. این مشکلات جدی بوده و باید به طور جدی جلوی آنها را گرفت. شناسایی این مشکلات خیلی هم ساده نیست. نظریه دوره عمر سازمان این مشکلات را نیز به ما نشان می دهد.

مثال عملی: چند سال پیش مسئولیت شرکتی موفق در زمینه فناوری اطلاعات را پذیرفتم. فروش روزانه شرکت بیش از 5 میلیون تومان بود و بیشتر مواقع حدود 400 میلیون تومان کالا در انبار شرکت داشتیم. تغییرات قیمت کالا آنقدر زیاد بود که اشتباهی کوچک در کنار فروش انبوه، ضرر بزرگی ایجاد می کرد. اکثر خرید های شرکت با اعتبار بازپرداخت بیش از یک ماه بود و اکثر فروش آن نقدی یا با اعتبار کمتر از یک ماه بود. بنابر این حاشیه اطمینان خوبی برای شرکت وجود داشت.

پس از مدت کوتاهی متوجه شدم که شرکت بدهی های مختلفی با بانک های ایرانی و خارجی دارد. با چند حساب ساده، بدهی شرکت بیش از 5 میلیارد تومان محاسبه شد. موضوع را به هیئت مدیره گفتم. در ابتدا مخالفت می کردند و حجم بدهی ها را کمتر از این تخمین می زدند. اما با مشاهده آمار و ارقام بهت زده شدند. آنها آنقدر سرگرم کار بودند و فروش بالا سرمستشان کرده بود که اصلا متوجه بحرانی که در پیش داشنتد نبودند. بدهی آنقدر زیاد بود که با توجه به حاشیه سود شرکت، چند سال طول می کشید که به نقطه سر به سر برسیم.

در این میان استدلال یکی از اعضاء هیئت مدیره خیلی کار را مشکل کرد. ایشان می گفت داشتن این بدهی با این سرمایه در گردش و این بازار، رقمی طبیعی است و نشان دهنده رشد و توسعه فوق العاده و ناگهانی شرکت است و به زودی مرتفع خواهد شد. آیا واقعا این مشکل طبیعی بود؟  آیا واقعا مشکل فوق ناشی از روند رشد و حتی یکی از مراحل متعارف رشد شرکت بود؟

من نتوانستم دلیل روشنی برای ایشان بیاورم ولی شم کلی من از موضوع باعث شد علی رغم حقوق و مزایای خوب، استعفا بدهم. متاسفانه یک سال و نیم بعد آن شرکت- در اوج ناباوری رقبا و علی رغم جایگاه بسیار مناسبش در بازار- ورشکست شد و هیئت مدیره آن فراری شدند!!!

شاید اگر نظریه دوره عمر را عمیق تر می شناختم کار به اینجا نمی کشید...

 

لینک