Image and video hosting by TinyPic
   13 اشتباه مهلک مدیران   

 

1- عدم مسئولیت پذیری:

1-1 اگر جلو اشتباهات تان را نگیرید، آنها جلو پیشرفت شما را می گیرند.

1-2 اگر مسولیت اشتباه تان را نپذیرید، باز هم آنرا تکرار می کنید.

1-3 اگر بگویید نمی دانم بهتر است تا اینکه سعی کنید دانا جلوه کنید.

 

2- عدم موفقیت در ایجاد پیشرفت  کارمندان

2-1 اگر شما انتظار داشته باشید کارکنانتان خوب کار کنند، آن‏ها خوب وظیفه‏ی خود‏را انجام می‏دهند. برعکس اگر انتظار داشته باشید ضعیف عمل کنند، آن‏ها مجبور هستند این‏گونه رفتار نمایند!

 

2-2 امتحان یک مدیر، کاری که او می‏تواند به تنهایی انجام دهد نیست، بلکه کاری است که کارکنانش بدون حضور او می‏توانند انجام دهند.

 

3- سعی در کنترل نتایج به جای تاثیر بر افکار

اگر سعی کنید نتیجه ها را کنترل کنید، همواره باید اینکار را بکنید! ولی گر بر افکار تاثیر بگذارید فقط گاهی باید اینکار را بکنید!

 

4-در گیر شدن درتعارضات

مدیر ت تعارض این نیست که در تعارضات جانب یک طرف را گرفت و وارد بازی روابط غلط متعارضین شد!

 

5- مدیریت یکسان بر افراد

مدیری که سعی می‏کند به کارمندان خود به یک طریق و با استفاده از یک روش سرپرستی نماید، باید خود را آماده‏ی رویارویی با ناکامی‏ها کند. مدیر موفق، تفاوت‏های ذاتی شخصیت افرادش را  می شناسد و با آگاهی از نقاط ضعف و قوت آن‏ها به صورت نفر به نفر بر آن‏ها ریاست می‏کند.

 

6- فراموش کردن اهمیت سود

اگر به تمام نقاط دنیا سفر کنید، خواهید دید مهمترین روشی که به وسیله‏ی آن هر شخصی می‏تواند مدیریت را ارزیابی کند، توانایی مدیریت برای سوددهی شرکت است.

 

7- تکیه بر مشکلات به جای اهداف

اگر شما یک شناگر غیر ماهر  را دریک قایق بگذارید، او را یک کیلومتر از ساحل دور نمایید و سپس او را به درون آب پرت کنید چه‏کار می‏کند؟ به طور مسلم او سعی می‏کند شنا کند اما از ترس، به جای شنا کردن با آب می‏جنگد. در مشکلات شنا کنید تا به ساحل برسید نه اینکه با آب بجنگید!

 

8- دوست به جای رئیس

اغلب اوقات مدیران می‏خواهند ساعت‏های متمادی دوست کارمندان باشند، سپس فردا به اداره بیایند و مدیر آن‏ها هم باشند. البته کارمندان اجازه چنین کاری را نمی‏دهند. این یک وضعیتِ گیر‏کردن در دوراهی برای انتخاب این رفتار و یا آن رفتار است. یعنی شما باید یا دوست باشید یا مدیر. در چنین شرایطی نمی‏توان شخصیت دوگانه‏ی موفقی داشت (البته من موارد نقضی هم دیده ام).
 
9- ناتوانی در ایجاد استانداردها
هدف از ایجاد اصول راهنمای کار ،دست و پا بستن افراد نیست بلکه سهولت در فرایند های کاری است.
 
10- عدم موفقیت در آموزش به کارکنان
اگر یک کارمند کارش را به درستی انجام ندهد یعنی یکی از سه حالت زیر اتفاق افتاده است:
1- او نمی‏داند که شغل مورد نظرش چیست!
2- او نمی‏داند چگونه آن کار را انجام دهد!
3-کسی یا چیزی باعث می‏شود، او نخواهد یا نتواند کار مورد نظر را به درستی انجام دهد!
 
با آموزش می توان موارد ۱ و ۲ را حل کرد. اما تا وقتی به او آموزش نداده ایم نمی توانیم بر مبنای حالت سوم قضاوت کنیم.

 

11- نیاز به محبوبیت

وقتی یک مدیر اجازه می‏دهد که نیاز به محبوبیت، وظایف او را تحت تأثیر قرار دهد، فرد ضعیفی می‏شود که هر رفتار غیر قابل قبولی را تأیید می‏کند و هر بهانه‏ای برای بی‏کفایتی را می‏پذیرد. او این کار را انجام می‏دهد، زیرا می‏ترسد یک کارفرمای سختگیر جلوه نماید.

 

12-عدم  قدردانی از کارمندان برجسته

 

13- سعی در تحت نفوذ قرار دادن دیگران

تلاش آشکار برای تحت نفوذ قرار دادن دیگران ممکن است نتایج بدی به همراه داشته باشد.

 

لینک