Image and video hosting by TinyPic
   نظریه سیستم ها-بخش دوم: تقلیل گرایی و کل گرایی   

دکارت در قرن هفدهم معتقد بود موجودات غیر انسانی را می توان به صورت ماشینی و با کنار هم قرار دادن اجزاء آنها ساخت.

 

یکی از مهمترین بنیان های نظریه سیستم ها، ارتباط بسیار تنگاتنگ اجزاء آن با هم است. روش متداول شناخت هر سیستم به صورت زیر است:

1-      سیستم را به اجزاء تشکیل دهنده آن بشکنید.

2-      هر جزء را به طور مجزا شناسایی و بررسی کنید.

3-      رفتار کلی سیستم را از مجموع رفتار اشیا شناسایی کنید.

 

مثلا برای شناخت یک ساعت، اجزاء آن که عقربه، صفحه و ... است را به تفکیک بررسی می کنیم. برای شناخت مواد شیمیایی آنها را به اجزاء خود یعنی ملکول ها تفکیک می کنیم و متوجه می شویم همه ملکول ها از اتم هایی که تنوع آنها در طبیعت بسیار محدود است تشکیل شده اند (عناصر شیمیایی) و بعد متوجه می شویم که همه اتم ها از سه جزء پایه ای الکترون، پروتون و نوترون تشکیل شده اند.

به این رویکرد، یعنی تفکیک کل سیستم به اجزاء آن، تقلیل گرایی (reductionism) گفته می شود. تقلیل گرایی خدمات بزرگی به علم نوین، مخصوصا در قرن نوزدهم و اوائل قرن بیستم کرده است. اما همه جا کاربرد ندارد. مثلا اگر برای شناخت آب، آنرا به هیدروژن و اکسیژن تقسیم کنیم و خواص این دو را که دو گاز بی رنگ هستند بررسی کنیم نمی توانیم به خواص آب که مایع است پی ببریم.

همانطور که می بینید، در رویکرد سه مرحله ای بالا چیزی از قلم افتاده است. وقتی سیستم را به اجزاء تفکیک می کنیم، رابطه های بین اجزاء را ندیده می گیریم. آیا رابطه ها در بطن اجزا وجود دارند و با شکستن سیستم به اجزاء به ارث می رسند یا اینکه بیرون از اجزاء هستند و قسمتی از ماهیت سیستمند؟

تقلیل گرایی فرض میکند که تنها رابطه موجود بین اجزاء، رابطه علیت است و آن هم در بطن اجزا وجود دارد و با عمل تفکیک، خدشه ای به آن وارد نمی شود.

هر چند ارسطو 2000 سال قبل گفته بود: کل چیزی بیشتر از مجموع اجزاء آن است. یعنی وقتی اجزاء را با هم جمع کنیم به کل نخواهیم رسید! اما این دیدگاه تا قرن بیستم خیلی جدی گرفته نشد.

تجربیات بشر در نیمه دوم قرن بیستم نشان داد که این فرض بالا غلط است. مخصوصا وقتی سیستم پیچیده باشد و ارتباط بین اجزاء زیاد باشد.

امروزه در برابر دیدگاه تقلیل گرایی (reductionism)، دیدگاه کل گرایی (Holism) قرار گرفته است که همه چیز را به هم مرتبط می داند و متکی به قانون علیت نیست.

 

با این توصیف برای شناخت سیستم چکار باید کرد؟

1-      سیستم را به اجزاء تفکیک کنیم ولی روابط را نیز شناسایی کرده و مد نظر داشته باشیم.

2-      سیستم را به اجزاء تفکیک نکنیم!

برای هر دو روش هم مکاتب مختلفی برای بررسی و شناخت به وجود آمده اند. اشکال اصلی روش اول این است که تعداد روابط آنقدر زیاد و پیچیده است که خیلی موارد نمی توان حتی آنها را شمرد!

 

کل گرایی – که اساس تفکر سیستمی است- بیشتر در مورد روش دوم صحبت می کند.

اما چگونه می توان بدون شکستن سیستم به اجزاء، آنرا شناسایی کرد؟!

لینک