Image and video hosting by TinyPic
   آدم های ناجور-قسمت اول   

چرا برخی کارهای مدرن را نمی توان در جامعه سنتی ما انجام داد؟

چرا برخی کارهای خوب با استقبال عمومی مواجه نمی شوند؟

چرا برخی آدمها در محل کارشان مشکل دارند و مورد پذیرش آنجا نیستند؟

کشف واقعیت های بالا اول داستان غم انگیزی است به نام تحول که البته  اینجا منظور ما تحول از ساختار های سنتی به مدرن است. آدم ها و سیستم های ناجور (از نظر ما مدرن) در تعامل با محیط مشکل دارند. احساس عدم انطباق و راحتی در تعامل با محیط بر خلاف دیدگاه عمومی، می تواند نشان از وجود ارزش هایی باشد. چطور این ارزش را اندازه گیری کنیم؟ می توان میانگین کلی عدم تطابق سازمانها با محیطشان را به شکل هایی اندازه گیری کرد. هر چه عدم تطابق بالاتر رود، گردش کار در سیستم ضعیف تر است.

سرعت ارتباطات اقتصادی در محیط کسب و کار را می توان توسط متغیر های مختلفی مثل سرعت تبادلات در بازار بورس، میزان گردش مالی در شعب بانک ها، سرعت تاسیس و انحلال شرکت ها، نسبت تعداد تلفن های مناطق فعال اقتصادی به مناطق مسکونی و .... سنجید. آنچه مسلم است در ایران، این سرعت کم است. اما چرا؟

از زاویه نظریه بازی ها، تعاملات بین سازمانی به حالت تعادل نسبی رسیده است و خروج از حالت تعادل درست مثل بیرون رفتن یک الکترون از مدار نزدیک به هسته به مدار دورتر از هسته انرژی بسیار زیادی لازم دارد (مثال برای روشن تر کردن مطلب است یا پیچاندن مخاطب؟)

به عبارتی سیستم کلی تعاملات به یک حالت پایدار رسیده است که ناشی از عملکرد متغیر های اصلی و بنیانی سیستم است. اگر کسی بخواهد خلاف این حالت تعادل عمل کند با مقاومت زیادی از جانب جزء جزء سیستم مواجه می شود. این مقاومت در سازمان های انسانی عمدتا از جانب مدیریت که اهرم های قدرت سازمانی را دارد نشات می گیرد. البته کانونهای قدرت دیگری هم در سازمان وجود دارد که همه در درسهایمان خوانده ایم و در محل کار چشیده ایم.

کانون قدرت در سازمان چطور تشکیل می شود؟ چطور برای پایداری اش تلاش می کند و چطور جلوی تحولات مدرن را می گیرد؟

لینک