Image and video hosting by TinyPic
   فرحزاد   

دوشنبه ٢٧ خرداد آخرین امتحان است و احتمالا آخرین باری است که با هم به دانشکده می آییم. جالب اینکه 27 خرداد 1373 هم آخرین گردهمایی ما برای دوران کارشناسی بود. فقط 14 سال میگذره و دیگه هیچ وقت اون جمع یا حتی قسمت کوچکی بیش از 3 نفر از آن جمع تشکیل نشد. الان که به عکس های اون موقع نگاه می کنم متوجه گرد و غبار زمان که اکنون که بر چهره خندان و شاد دوستانم در آن سالها نشسته است میشم .هوممممم.  بوی کهنگی میده. هیچ وقت از نگاه کردن عکس های قدیمی احساس خوبی نداشتم. امیدوارم روزی نرسه که همش به اونا نگاه کنم و چیزی در آینده برای خیال کردن و آرزو کردن وجود نداشته باشه.

شاید شادی هایی که در این جمع شدن هاست کمتر در زندگی روزمره  تکرار بشه. شادی خاصی که با احساس رهایی و آزادی همراهه و با چاشنی غم و اندوهی که هممون سعی میکنیم در جمع اونو با خنده های بلندبپوشونیم فرو خورده میشه. انگار همه میخوان با خندیدن به همراه هم و همزمان به خودشون بگن نه هنوز تموه نشده ما با همیم. همه دست از گروه های کوچک دو سه نفره ای که قبلا روبروی بوفه تشکیل میدادن دست برمیدارن و سعی میکنن آخرین جرعه ها رو با هم بنوشن.نمی دونم شاید آدما وقتی غمگین هستند سعی میکنن جشن بگیرن! سعی میکنن تلخی وداع رو با شیرینی آغاز با هم ترکیب کنن. چیز خوشمزه ای میشه!

فکر کنم نهار روز دوشنبه هم خوشمزه باشه. البته امیدوارم کسی رستوران خوبی در فرحزاد بشناسه. ساعت 13:30 دقیقه 27/3/87 با هم میریم. برای اولین بار و امیدوارم نه آخرین بار...

 

لینک