Image and video hosting by TinyPic
   روانشناسی حماقت   

اقتصاددانان تا مدت ها گمان می كردند كه تصميم گيری ها از اصول منطقی پيروی می كند. نظريه های آنها بر این اساس بود که افراد از هر فرصتی برای دستيابی به منفعت بيشتر استفاده می كنند. اما دكتر كانمان و تورسكی ثابت كردند كه مردم در برخی از موارد كاملا غيرمنطقی رفتار می كنند و انطباق تصميم گيری ها و قضاوت هايشان با مدل های عقلانی تقريبا غيرممكن است.

دكتر كانمان در گفت وگويی از آنچه در برخورد روانشناسی و اقتصاد رخ می دهد سخن گفته است:

آیا از پيش قصد داشتيد طرز فكر اقتصاددانان را به چالش بكشيد؟

ما قطعا نمی خواستيم روی اقتصاد تاثيری بگذاريم. در نخستين سال ها اقتصاددانان، به خطاهای ناچيزی كه ما به عنوان روانشناس بررسی می كرديم هيچ علاقه ای نداشتند. به خوبی در خاطرم مانده است كه حوالی سال 1971 در اورشليم به يك ميهمانی دعوت شدم كه فيلسوف آمريكايی مشهوری نيز در آن حضور داشت. كسی ما را به هم معرفی كرد و به او گفت كه من درباره پژوهشی جالب کار می کنم. او تقريبا 30 ثانيه به من گوش كرد و سپس ناگهان با گفتن اين جمله حرف هايم را قطع كرد: من هيچ علاقه ای به روانشناسی حماقت ندارم.

شايد نظريه پيش نگری (Prospect Theory) بيش از همه موجب معروفيت شما و آموس تورسكی شده باشد. می توانيد توضيح دهيد كه اين نظريه چه می گوید؟

در سال 1738 دانيل برنولی مقاله ای مهم نوشت و در آن نظريه مطلوبيت را مطرح ساخت. پرسشی كه برنولی برای خويش مطرح ساخت اين بود كه «چگونه مردم تصميمات خطرناك اتخاذ می كنند؟»

برنولی برای پاسخ دادن به آن مثال واقعا خوبی را مورد تحليل قرار داد: بازرگانی با خود می انديشد كه آيا در زمانی از سال كه 5 درصد احتمال از دست رفتن كشتی وجود دارد، يك كشتی از آمستردام به سن پترزبورگ بفرستد يا نه. برنولی پيامدهای ممكن را در قالب مطلوبيتشان ارزيابی كرد.

او معتقد بود كه بازرگان در چارچوب وضعيت مالی اش حساب و كتاب می كند: چقدر به دست خواهد آورد اگر كشتی به مقصد برسد، اگر به مقصد نرسد، اگر كشتی را بيمه كند، اگر بيمه نكند. اكنون معلوم شده كه برنولی مرتكب يك اشتباه شده است؛ اشتباهی كه از بعضی جهات ارتكاب آن شگفت انگيز است. از نظر برنولی وضعيت مالی يعنی كل مقداری كه شخص به دست آورده است و اولويت شخص چه با داشتن يك ميليون دلار سرمايه اوليه آغاز كرده باشد چه با نيم ميليون دلار يا دو ميليون دلار يكسان است. اما نكته آنجا است كه هيچ بازرگانی به اين شكل فكر نمی كند، در چارچوب وضعيت مالی، او نيز مانند هر كس ديگری به سود و زيان خود می انديشد.

در واقع اين نكته ای بسيار جزيی است اما معلوم شد نكته ای است كه تفاوت اساسی ايجاد می كند. زيرا اگر نحوه فكر كردن مردم اين گونه نباشد و اگر مردم عملا در چارچوب سود و زيان خويش و نه در چارچوب وضعيت مالی فكر كنند، آن گاه ديگر هيچ كدام از تحليل های رياضی كه در آنها مردم چنين پنداشته شده اند درست نخواهند بود. اثبات اين مسئله برای ما مدت زيادی طول كشيد.

نظريه پيش نگری چه نوع مسائلی را تبيين می كند؟

فكر می كنم مهم ترين پديده ای كه مشاهده كرديم چيزی است كه «نفرت از زيان» ناميده می شود. ميان سود و زيان نوعی عدم تقارن وجود دارد. در كلاس هايم می گويم: «سكه ای را پرتاب خواهم كرد، اگر خط آمد شما 10 دلار باخته ايد. در صورت برد چقدر می خواهيد تا اين شرط بندی از نظر شما قابل قبول باشد؟» برای آنكه اين شرط بندی برای افراد قابل قبول باشد بيش از 20 دلار می خواهند. و اكنون همين آزمايش را با مدير عاملان و افراد بسيار ثروتمند انجام داده و از آنها پرسيده ام كه اگر سكه ای پرتاب كنم و در صورت خط آمدن آنها 10 هزار دلار بازنده شوند و آنها برای اينكه شرط بندی را بپذيرند در صورت برد 20 هزار دلار خواسته اند. در واقع مردم ميان سود كردن و زيان ديدن با دقت تمام تمايز قائل هستند و اصلا دوست ندارند زيان كنند.

نظريه پيش نگری روی اقتصاددانان چه تاثيری داشته است؟

تصحيح خطای برنولی موثر بود، زيرا ريچارد تالر (R.Thaler) با استفاده از آن اقتصاد رفتار را بنيان گذاشت. ما برای اقتصاد رفتار حفاظی فراهم كرديم، زيرا مدل عقلانی را به طور جدی به چالش كشيديم و آن را طوری مطرح كرديم كه خواننده متن قانع می شد. اما اين طور نيست كه اقتصاد زيرورو شده باشد، نشده است و به دلايل ساختاری بسيار محكم در آينده نيز نخواهد شد. مدل عقلانی بر اقتصاد تسلط دارد و به همين شكل نيز باقی خواهد ماند. اقتصاد رفتار با آن ور می رود، فرضياتش را اصلاح و آنها را از نظر روانشناختی معقول می كند. اما در نهايت نتيجه كاملا متفاوت از نگاه نظريه كلاسيك اقتصاد نيست.

چه چيزهايی كشف كرديد؟

يك كشف تكان دهنده را برايتان بازگو می كنم. زنان مطلقه در مقايسه با زنان متاهل از زندگی شان رضايت كمتری دارند كه چيز عجيبی نيست. اما هنگامی كه به ميانگين وضعیت روحی آنها در طول روز نگاه می كنيد، می بينيد كه عملا شادتر و سرحال تر هستند. مسئله ديگر تاثير قابل توجه دوستان است. در واقع مردم با دوستانشان خوش ترند تا با خانواده، همسر يا فرزندشان.

چرا زنان مطلقه شادترند؟

تاكنون علت آن را درنيافته ايم، اما اين چيزی است كه داده ها نشان می دهند.

لینک