Image and video hosting by TinyPic
   سمینار نظریه آشوب و برنامه ریزی استراتژیک   



در سمینار هفته گذشته گفتیم که از دیدگاه نظریه آشوب، بی نظمی های نهادینه شده و کوچک در محیط بسیار مهمند به نحوی که اثر آنها قابل چشم پوشی نیست.
تشخیص این بی نظمی ها از دیدگاه آشوب deterministic الگو دارد ولی از دیدگاه آشوب non-deterministic ذاتی و غیر الگویی است. در واقع مطابق نظر هایزنبرگ بی نظمی های جهان ممکن است در سطوحی deterministic باشد اما حداقلی دارد که به ثابت پلانک مرتبط می شود و در این حداقل ها دیگر بی نظمی ها الگو ندارد. برای مثال حرکت براونی را در شیمی به یاد آورید که چگونه ذرات گاز ها حرکات تصادفی دارند.
در دنیای مدیریت با فرض بی نظمی های ذاتی یا بی نظمی های ناشناخته و الگو دار برنامه ریزی چه جایگاهی دارد؟ وقتی هیچ چیز با ثبات نیست چطور شما می خواهید برنامه ثابتی-حتی برای بازه های زمانی کوتاه- طراحی کنی؟
جواب مینتزبرگ در این مورد داشتن تفکر و چارچوب استراتژیک است. همانطور که در کتاب رهبری تحولات مثبت دیدیم داشتن چارچوب می تواند کمک رسان باشد.
آیا جوابهای دیگری هم وجود دارد؟!
آیا خود چارچوب ها جلو ابداع و خلاقیت را نمی گیرد و آنرا محدود نمی کند؟
آیا مدل شرکتهای موفق پایبندی به مدیران با تجربه (آزمایش شطرنج بازان کتاب رهبری تحولات مثبت را بیاد آورید) است؟
آیا مدل برنامه ریزی سناریویی (Scenario planning) پاسخی به این مسئله است؟
در کلاس هفته آینده برنامه ریزی استراتژیک در مورد برنامه ریزی و کیفیت آن از دیدگاه نظریه آشوب صحبت خواهیم کرد.
خوشحال می شوم اگر برای بهبود مطلب و ارائه نظری دارید ارائه فرمایید.

لینک