Image and video hosting by TinyPic
   هوش مگسی   

در کتاب راهگشایی خلاق مدیریت داستان بسیار جالبی در مورد تلاش (این روزها چقدر به این کلمه گیر دادم!) زنبور ها و مگس ها آمده است:

«اگر داخل یک بطری شفاف، 6 زنبور و 6 مگس بیندازیم و بطری را به حالت افقی به گونه ای که ته آن به سمت پنجره و نور باشد قرار دهیم؛ مشاهده می شود زنبور ها در جستجوی نور به سمت پنجره می روند و آنقدر خود را به ته بطری می زنند تا بمیرند. در حالی که مگسهای سبک مغز با حرکتهای نامنظم سر بطری را پیدا می کنند و کمتر از 2 دقیقه از بطری خارج می شوند!»

تحلیل این موضوع هم جالب است. زنبور ها متخصص ردیابی نور هستند و اطلاعی هم از موجود ناشناخته ای به نام بطری شفاف شیشه ای ندارند. مگسها هم اطلاعی ندارند اما خوشبختانه متخصص ردیابی نور هم نیستند، پس در همان عالم هپروتی خودشان راه نجات را پیدا می کنند.

چقدر این مثال آدم را یاد کشورهای جهان سوم می اندازد. در جایی که موانع پیچیده و ناشناخته ای وجود دارد، شیوه موفق شدن متفاوت است. به عبارتی  انجام جنگهای نا منظم در کوهستانها و جاهایی که موانع صعب العبور جغرافیایی دارد موفقیت آمیز است نه در دشتهای وسیع. در کشورهای جهان سوم متخصصین میمیرند و ابلهان پایکوبی می کنند...

البته شاید در جامعه غربی با مقداری هوش اولیه زنبوری و کسب تخصص، رفاه نسبی فراهم شود و در صورت افزودن کمی هوش مگسی پیشرفتها چشمگیر شود (مثل کار بیل گیتس، موسسین گوگل، پیر امیدیار و ...) اما در ایران به هوش زنبوری نیاز چندانی نباشد و باید از همان اوائل سراغ رفتار های مگسی رفت. به طور خلاصه شاید مسئله فقط سطح تخصص باشد و نه تفاوت ماهیتی بین جوامع جهان سوم و جهان اول...

خوب بهتر است بیش از این هوش مگسی را فرموله نکنیم چرا که فرموله کردن آن یعنی زنبوری فکر کردن!

 

لینک