Image and video hosting by TinyPic
   آموزش مديريت   

مدیریت ممکن است در برجهای موسسات مدیریت تدریس شود اما روی کف های خاکی مغازه ها و کارخانجات آموخته می شود.

ر.س.شوکلا

بسیار گفته اند و شنیده ایم که آموزش مدیریت مانند آموزش رانندگی است. اگر کسی در کلاسهای تئوری رانندگی توانایی بالایی داشته باشد دلیل بر توانایی وی بر رانندگی نیست. این مسئله یعنی فاصله بین علم و عمل همیشه و در همه رشته ها وجود دارد ولی در برخی رشته ها بیشتر است. در اکثر دوره های تحصیلی نیز برای کاهش این فاصله تدابیری اندیشیده اند. مثلا در رشته های فنی دروس آزمایشگاهی و کار آموزی یا حتی پروژه عملی کمک شایانی به حل این مشکل می کند. ماهیت این رشته ها نیز مزید بر علت است. در اکثر رشته های فنی فرایند --شناخت-- سیستم فرایند تکرار شده و روشنی است و چالش اصلی در شناخت و کشف مسئله نیست بلکه چالش در راهکار حل مسئله است. در رشته های علوم پایه مسئله شناخت بسیار اساسی است و موضوع اصلی شناخت سیستم است. هر چند مسیر شناخت باید مسیر مهندسی شده و بهینه باشد.

در رشته مدیریت توانایی شناخت که بیشتر به توانایی های ادراکی (conceptual) مشهور است باید به همراه توانایی ارائه راهکار که به توانایی های فنی (فنی نه به معنای رایج آن در ایران که بیشتر معنی حرفه می دهد) باشد. توانایی های ارتباطی هم به عنوان کانال شناخت حقایق و همچنین اعمال راهکار باید وجود داشته باشد.

سوال اصلی اینجاست: چقدر و چگونه می توان توانایی های فوق را  آموزش داد؟ یا حداقل با آموزشهای آکادمیک زمینه را برای یادگیری آنها تسهیل کرد؟

توجه بفرمایید که فرض اصلی ما در این موضوع این است که دانایی (به معنای information نه به معنای knowledge یا wisdom) معادل توانایی نیست. یعنی توانا نبود هر که دانا بود!

برخی از جوابهایی که برای حل مسئله فوق در دنیا اجرا می شود تغییرات زیر در شیوه آموزش مدیریت است:

1- افزایش توانایی های ادراکی دانشجو از طریق تقویت بینش اقتضایی (contingency approach)  و وادار کردن وی به مطالعه موردی (Case Study) و واقعی شرکتها. در این زمینه می توانید به فهرست سرفصلهای آموزشی دانشگاه MIT در برنامه OCW مراجعه کنید.

2- افزایش توانایی های فنی از طریق آموزش مدیریت به عنوان دوره های تحصیلات تکمیلی به دانش آموختگان رشته های فنی (فلسفه پیدایش دوره های MBA)

3- افزایش توانایی های ارتباطی از طریق برگزاری دوره های خاص (اصول مذاکره، اصول مدیریت جلسه و ...) و نیز جذب و انتخاب دانشجویانی که توانایی ذاتی ارتباط فعال دارند از طریق مصاحبه شفاهی.

خوب با همه اینها آقای مینتزبرگ هنوز اعتقاد دارد که دوره های MBA کفایت لازم را برای آموزش مدیریت یا فراهم کردن زمینه های لازم برای کسب توانایی های مدیریت ندارد. این نظریات در کتابی با عنوان Managers not MBAs در سال 2005 چاپ شده است. در بخش اول کتاب آمده است:

Chapter 1: Wrong people!

Chapter 2: Wrong ways!

Chapter 3: Wrong Consequences!

The author makes the case that because conventional MBA programs are designed almost exclusively for young people with little, if any, managerial experience, the programs overemphasize science, in the form of analysis and technique, and downplay experience and insight. As a result, graduates leave with a distorted impression that management consists entirely of applying formulas in order to solve complex situations.

 

:Managers Not MBAs

 A Hard Look at the Soft Practice of Managing and Management Development

By Henry Mintzberg

 
لینک