Image and video hosting by TinyPic
       

 تفاوت بین جو و فرهنگ سازمانی
 
در گفتگوهای روزانه در سازمانها و نهادها، واژه های جو متشنج، جو مسموم، جو ناآرام و ... بارها به کار برده می شود. حال این که کمتر به مفاهیم علمی آن توجه می شود و روشهای شناخت آن نیز کمتر مورد تحقیق قرار می گیرد. از نظر لغوی جو عبارت است از « اطراف و یا آنچه که بر چیز دیگری احاطه دارد ( فضا، مابین زمین و آسمان ) ».


  تفاوت جو با فرهنگ سازمانی:
به طور کلی مفهوم جو سازمانی که در اواخر دهه شصت متداول و رایج شد، مقدم بر فرهنگ سازمانی است که در اواخر دهه هشتاد رشد و تکامل یافت. جو و فرهنگ سازمانی هر دو مقولاتی هستند که برای توصیف ویژگی های سازمان و واحدهای مربوطه استفاده می شوند. علی رغم ارتباط زیاد بین دو مفهوم، آن دو از یکدیگر متمایز می باشند. 


جو سازمانی به طور نسبی یک خصوصیت احاطه کننده و دربردارنده برای یک سازمان است و برعکس فرهنگ، خصوصیتی است که بطور کامل سازمان را احاطه میکند. فرهنگ سازمانی با طبیعت، اعتقادات، انتظارات درباره زندگی سازمانی ارتباط پیدا می کند در حالی که جو عبارت است از شاخصی است به منظور تعیین این که آیا این باورها و انتظارات تحقق پیدا نموده اند.


به طور خلاصه در تفاوت بین فرهنگ و جو می توان گفت:
- فرهنگ با این نکته که چگونه کار سازمان خوب انجام می شود سروکار دارد، در حالی که جو با ادراکات و احساسات نسبت به محیط داخلی سازمان سروکار دارد.
- فرهنگ سازمانی مجموعا ای از جهت گیریهای مشترک است که سازمان را یکپارچه نگه داشته و هویت ممتازی به آن می دهد، در حالیکه جو در ادراک مشترک نهفته است.
- فرهنگ، فرضها، ارزشها و هنجارهای مشترک است و جو، ادراک مشترک افراد از رفتار است. 


شاخص های جو سالم سازمانی:
تحقیقات نشان داده اند که جو سالم سازمانی به طور مثبت روی کارکنان تاثیرات عمیقی دارد. لذا عوامل و عناصر تشکیل دهنده جو: صداقت ( شفافیت )، استانداردها، مسئولیتها، انعطاف پذیری، پاداشها و تعهد گروهی است. زمانی که میزان هر یک از این ابعاد در هر یک از کارکنان بالا رود، افراد به وسیله محیط کارشان برانگیخته می شوند، یعنی محیط کار بعنوان مکانی لذت بخش و سودآور تلقی می شود.


منبع : اصول،مبانی و نظریه های جو سازمانی – اکرم گودرزی ، وجیهه گمینیان –دانشگاه اصفهان. ( 1381 ).
                                                                                             م - نوروزی

لینک
   DNA ی نام تجاری   

 

امروزه میتوان نام های تجاری را به موجودات زنده تشبیه کرد. از آن جهت که در سلولهای تشکیل دهنده خود بخشی به نام DNAدارند که حاوی همه ویژگی های خاص همان موجود زنده و مسئول انتقال اطلاعات حیاتی از نسلی به نسل دیگر می با شند.  نامهای تجاری همانند موجودات زنده صفات و ویژگیهایی دارندکه مختص خود آنهاست و با آن نام عجین شده اند و در واقع شخصیت و هویت آن نام را تشکیل می دهند.بر این اساس اصطلاحاتی نظیر DNAکه تا چندی پیش صرفا"مختص موجودات زنده بود به ادبیات بازاریابی و نام های تجاری راه یافته است.

 DNA ی یک نام تجاری ، حاصل تمایز، شهرت و نوآوری آن در مقایسه با سایر رقبا می باشد. بعنوان مثال، نامهای تجاری همچون BMW باید از طریق نمایش مزیت های فوق العاده حاصل از در اختیار داشتن یک بی ام دابلیو لوکس نسبت به یک تویوتای لکسوس با مصرف کنندگان ارتباط برقرار نمایند شرکتهای مخابراتی همچون Vodafone T-Mobil GLO, MTN, باید بدنبال راه هایی برای رمزگشایی DNA نام تجاری خود برای مشتریان باشند، به طوری که واقعاً با آنها پیوند برقرار سازند و صرفا" یک مؤسسه خدماتی تلفن همراه به حساب نیایند.

در این جا می توان اشاره ای به دنیای فوتبال داشت، دلیل تفاوت فوتبال برزیل از فوتبال سایر کشورها همچون انگلیس و آلمان چیست ؟ این به خاطر روح آزاد فوتبال برزیل است که برخاسته از فاکتورهای موجود در رقص محلی این کشور و تفریح و لذت نهفته در آن می باشد و این همان ویژگی متمایزی است که هواداران فوتبال برزیل را در سراسر جهان بهم پیوند می دهد. همگی آنها هر زمان در هر نقطه ای از دنیا با تماشای فوتبال برزیل سرگرم می شوند و لذت می برند. از سوی دیگر فوتبالیست های برزیلی نیز تمامی تلاش خود را جهت ارائه بازی مورد انتظار آنها بکار می گیرند. مثال دیگر در این زمینه، ایتالیاست. ویژگی بارز فوتبال این کشور ریشه در شیوه دفاعی و پوشش بالا و چند لایه در مقابل دروازه دارد. 

از سوی دیگر، نام های تجاری باید به سرعت خود را با تغییرات شرایط بازار، منطبق سازند. آنها باید همواره به دنبال کشف تغییرات پی در پی سلیقه مصرف کنندگان باشند. آن دسته از نام های تجاری که به اخطار « یا خلاقیت به خرج بده یا از گردونه خارج شو» بی اعتنایی میکنند، خطر بزرگی را به جان می خرند 

اگر مشتریان و ذی نفعان شواهد متضادی را درباره ویژگی های مطرح شده دریافت نمایند، حتی نام های تجاری موفقی که بواسطه تمایزات و نوآوری ها بوجود آمده اند، نیز در معرض خطر قرار می گیرند. توجه به اصل « مردم» در بازاریابی رمز موفقیت در افزایش خصوصیات مثبت یک نام تجاری می باشد.

                                                                                                م- نوروزی

لینک
   امتحان دکتری مدیریت   

امتحان دکتری مدیریت در حال برگزاری است. آمار زیر شاید برایتان جالب باشد:
تعداد شرکت کننده ها:

گرایشکل (نفر)
سیستم ها و روشها110
تولید و عملیات67
منابع انسانی134
رسانه51
سیاست گذاری104
تحقیق و عملیات45


امتحان آنقدر ساده است که قبول شدنش با سهمیه آزاد ۵ نفری در هر گرایش مشکل باشد!
سوالات نظریه های عمومی مدیریت:
۱- تفاوت نطریه کلاسیک و نظریه سیستمی
۲- مرگ بروکراسی چیست؟ استعاره مرگ سازمان چه معنی دارد؟
۳- اصول اتفاقی و آزادی ذهنی متعلق به کدام رویکرد مدیریتی است؟
۴-  مبانی تشکیل دهنده رویکرد انسان اجتماعی کدامند؟
۵- بروکراسی آرمانی چیست؟
سوالات رفتار سازمانی:
۱- سازمان شبکه ای چیست و چالش های آن کدامند؟
۲- رابطه پول و انگیزش بر حسب احساسات و نیازها تحلیل شود.
۳- تفاوت های اصلی آرای بین شاخه های روابط انسانی کدامند؟
۴- تعارض کارکردی و غیرکارکردی چیست؟
۵- رهیافت گروهی و وظیفه ای رهبری چیست؟ شرح وظایف رهبری کدامند؟
 
سوالات روش تحقیق:
۱- فلسفه علم، شناخت شناسی، روش شناسی و روش تحقیق را تعریف کنید.
۲- نظام آگزیوماتیک و اصول موضوعه چیست؟
۳- تحلیل عاملی چه هدفی دارد؟ کارکرد آن و مراحلش چیست؟
۴- شهرداری تهران می خواهد کتاب فروشی های تخصصی کودک تاسیس کند. پرسشهای اساسی تحقیق در زیر آمده است. هر پرسش از کدام دسته نگرشی، رفتاری و یا ویژگی های قابل مشاهده است؟ چه متغیر هایی برای یافتن پاسخ به آن معرفی می کنید؟ چگونه آن متغیر ها را اندازه گیری می کنید (طیفی، رقمی، لیکرت و ....)؟
(سوالاتش یادم رفته!)
سوالات زبان تخصصی:
الف: چند پاراگراف آمده بود و چند گزینه فارسی معنای آنرا توصیف کرده بودند. گزینه صحیح باید انتخاب می شد.
ب: مانند حالت الف ولی گزینه ها به انگلیسی بود.
ج: ترجمه دو متن یک صفحه ای به فارسی خواسته شده بود.
در کل امتحان زبانش ساده بود و مفاهیم آشنا به کار رفته بود. کلمات تخصصی هم زیاد استفاده کرده بود.
لینک
   آینه   

یکروز وقتى کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگى را در تابلوى اعلانات دیدند که روى آن نوشته شده بود:

 «دیروز فردى که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنیم.»


در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکى از همکارانشان ناراحت ‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو ‌شدند که بدانند کسى که مانع پیشرفت آنها در اداره مى‌شده که بوده است.


این کنجکاوى، تقریباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعیت زیاد مى‌شد هیجان هم بالا مى‌رفت. همه پیش خود فکر مى‌کردند: «این فرد چه کسى بود که مانع پیشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

کارمندان در صفى قرار گرفتند و یکى یکى نزدیک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد. آینه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصویر خود را مى‌دید. نوشته‌اى نیز بدین مضمون در کنار آینه بود:

تنها یک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نیست جزء خود شما. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید زندگى‌تان را متحوّل کنید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقیت‌هایتان اثر گذار باشید. شما تنها کسى هستید که مى‌توانید به خودتان کمک کنید.

زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسئول زندگى خودتان مى‌باشید.

مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است. خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.

دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.

                                                                                                     م- نوروزی

لینک
   تله موش   

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سر و صدا برای چیست. مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته‌ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود .موش لب‌هایش را لیسید و با خود گفت :«کاش یک غذای حسابی باشد. اما همین که بسته را باز کردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود.

موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه حیوانات بدهد. او به هرکسی که می‌رسید، می گفت: «توی مزرعه یک تله موش آورد‌ه‌اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است . . .». مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت: « آقای موش، برایت متأسفم. از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی، به هر حال من کاری به تله موش ندارم، تله موش هم ربطی به من ندارد». میش وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سر داد و گفت: «آقای موش من فقط می‌توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی، چون خودت خوب می‌دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود. موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت، به سراغ گاو رفت. اما گاو هم با شنیدن خبر، سری تکان داد و گفت: « من که تا حالا ندیده‌ام یک گاوی توی تله موش بیفتد!» او این را گفت و زیر لب خنده‌ای کرد و دوباره مشغول چریدن شد. سرانجام، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد، چه می شود؟

در نیمه‌های همان شب، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید. زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود، ببیند. او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده، موش نبود بلکه مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود. همین که زن به تله موش نزدیک شد، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت. وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز، حال وی بهتر شد.

اما روزی که به خانه برگشت، هنوز تب داشت. زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود، گفت: برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست. مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید. اما هرچه صبر کردند، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آنها رفت و آمد می‌کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد، میش را هم قربانی کند تا با گوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد .روزها می‌گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد تا این که یک روز صبح، در حالی که از درد به خود می پیچید از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاکسپاری او شرکت کردند. بنابراین، مرد مزرعه دار مجبور شد از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند .حالا، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانان زبان بسته‌ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند!

نکته مدیریتی

به مسائل سطحی نگاه نکنید. شاید مسائلی که در نگاه اول، بی ارتباط با یکدیگر به نظر می رسند، به هم مربوط باشند. نگاه عمیق و سیستماتیک به مسائل و تفکر دقیق در مورد آنها، می‌تواند به مدیران کمک کند تا ریشه مسائل و مشکلات را بهتر و درست تر شناسایی کنند و بتوانند راه حل های مناسبی برای حل آنها بیابند.

                                                                                        م-نوروزی 

 
لینک